|
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم
|
.jpg)
دلم... دلت...
می گیرد... می لرزد...
سال را نو می کنند... لبخند می شوی بر لبان حاجی فیروز... نه برای آمدن... که برای رفتن...
سیاه... سرخ... خاکستری!
دلم...دلت...
آنقدر تمرین کرده ایم این تمکین شوم را... که باورمان شد... این باختن های پی در پی...
دوست داشتنی ترین آدم ها هم گاه همین سرمشق غلط تو را مشق می کنند...
تمرین می کنیم هر روز، باختن را... هر روز باختن را...
دلم... دلت...
گاه باورم می شود عشق همان سوئ تفاهم احمقانه ی آدم هاست... گاه باورم می شود خدا مرده است... گاه باورم می شود ...
اما هیچ وقت دلم نمی شود... دلم بدهکار نیست...گوشم هم که بدهکار باشد، باز دلم نیست...
دلم... دلت...
جایی پیوند می خورد... جایی دور از این آمدن ها رفتن ها!