|
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم
|

......................................................................................................................
دور شو....
دور تر !
تو که پوسیدنم را نظاره کردی
حال ببین....تکیدنم را
و
آوارشدن م را روی من !
کمی دور تر ... برو
تا زبانه های آتشی که بر جانم انداختی
دامنت را نگیرد !
ببین چگونه بدون هر گونه اعتراض
میسوزم ...اما
ن می سازم !
ببین لبخند را میان این همه آتش
به یاد آن درخت سیب
فنجان چای
گلیم کهنه .... آن همه گناه
روی لبهای گر گرفته ام رقاصی میکند !
هنوز ...
گناه من بود ...
پاسخ تمنای لبانت ...
پاسخ ندادن ش....هم
میروم
خاکستری را که درونش مدفون شده ام
بر باد ش دهم
و بعد من
اگر کسی سراغ خانه مرا گرفت
بگو به چشمان تو
دمی...
نظر بیفکند !