|
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم
|
خودکشی به سبک تو ترک بوسه ی نسیم
لحظه ای پر از غرور ترک این دیار دور
می رسم به چشم تو چند واژه تا عبور
خود کشی به سبک من با مداد و با قلم
مرگ من عجیب نیست مرگ سایه های غم؟!!
شعر من طناب دار واژه ها چه بی قرار
بی نفس چگونه ام؟ مرده در سطور تار
رنگ صورتم کبود خالی از تنم وجود
جمله های آخرم « مثل من کسی نبود»

..................................................................................................................................
کورش تو نخواب که ملتت در خواب است ، آرامگه ات غرقه به زير آب است ، اينبار نه بيگانه که دشمن ز خود است ، صد ننگ به ما که روح تو بيتاب است
..................................................................................................................................

مرهم درد دل من مرگ من است
زندگی در حسرت و زجر٬ باعث ننگ من است...
وقت آن شد مرگ آيد از پس اين عمر دراز
مرگ را در آغوش...
مرگ را در بر خود مي بينم!!!
بايد يک روز گذشت از کوچه ارواح خبيث
تا که آزاد شوم زين مردمان حرف و حديث...
وقت آن شد آشکارا شود اين راز و نياز
مرگ را در آغوش...
مرگ را در بر خود می بينم!!!
دعوت مرگ من امروز گواه درد است
سنگ گورم بنهيد٬ هوا بس سرد است!!!
و به پايان سفر نزديکم
و من از جمع شما خواهم رفت!!!
میروم تا هم آغوشی مرگ٬
تا هجوم هجرت٬
تا که اندوه شما راحتم بگذارد!!!
و چه احساس لطيفی است عروج!!!
مرگ را در آغوش...
مرگ را در بر خود می بينم!!!