|
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم
|
سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند
التماسی سرد وجودم را آتش می افکند
به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم
چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود
عجب!
خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد
شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم
و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم
همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم
تنها به جرم محبت؟؟!!
يادم باشد درد گفتني نيست . درد را بايد چشيد . مثل يک فنجان قهوه تلخ . بايد چشيد و لذت برد....
فقط يادم باشد به ياد خدا بياورم ، درد ها ، نا گفتني ترين قصه هاي تاريخند تا يادش بيايد من راوي اين ناگفتني ها نيستم. نميتوانم باشم...
يادم باشد به ياد خدا بياورم ، دردها را براي من نگويد....
اه
سهم من اینست
سهم من,
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد.
سهم من گردش حزن الودی در باغ خاطره هاست,
و در اندوه صدائی جان دادن که به من می گوید :
" دستهایت را
دوست می دارم"