تبليغاتX
زاغ سیاه
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم

سکوت تلخ مرا گریه های ریز ریز باران تلافی می کند

التماسی سرد وجودم را آتش می افکند

به حرمت فاصله ها آواز قلبم را به قاصدک ها می سپارم

چشمانم را می بندم، شاید خیال تو مهمانم شود

عجب!

خیالت به سراب ذهنم قدم نمی گذارد

شاید روزی برای همیشه تو را به فاصله ها بخشیدم

و همچون تو اشک باران را نادیده گرفتم

همچون تو صدای قلب ها را نشنیدم

تنها به جرم محبت؟؟!!

 

Image By Pic.Blogfa.Com 

توبازنده ای زندگی!!
ومنم آن فسیل هزارساله که دیگرفریب نمی خورد،
نه به آسمان آبیت
نه به هوای تازه ات
نه به صبح وشادیهای توخالیت وغمهایت
هه!!!!
دیگرحنایشان رنگی ندارد
من، آن فسیل هزارساله ام که دیگرفریب نمی خورد
و تو!!
بازنده ای زندگی
دیگرمرا به هرچه می خواهی بفریب
مرا به هرچه می خواهی بفریب
الا به عشق!
که برای چنین فریبی
هنوزبا دست لرزان، آغوش بازمی کنم.....
 
Image By Pic.Blogfa.Com Image By Pic.Blogfa.Com
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 0:19 قبل از ظهر  توسط زاغ تنها  | 

 

يادم باشد درد گفتني نيست . درد را بايد چشيد . مثل يک فنجان قهوه تلخ . بايد چشيد و لذت برد....

فقط يادم باشد به ياد خدا بياورم ، درد ها ، نا گفتني ترين قصه هاي تاريخند تا يادش بيايد من راوي اين ناگفتني ها نيستم. نميتوانم باشم...

 يادم باشد به ياد خدا بياورم ، دردها را براي من نگويد....

 

    اه
سهم من اینست
سهم من,
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد.
سهم من گردش حزن الودی در باغ خاطره هاست,
و در اندوه صدائی جان دادن که به من می گوید :
" دستهایت را
دوست می دارم"

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 2:11 قبل از ظهر  توسط زاغ تنها  |