تبليغاتX
زاغ سیاه
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم
 به من گفتی برای چه کس مینویسم از باران و پونه
               گفتم برای تو می نویسم و
         طعم لطیف پرواز پروانه

شاعر گفتی برایم از قلبت گل سری می سازی تا
                موهایم را دم اسبی کنم
گفتم قلبت را باطراوت باران بیامیز که من آبی آسمان را در ترنم
آهنگین قلبت می خوانم

شاعر گفتی شعر چشمانم را سرودی و من چشمک زدم و قافیه ات بهم خورد
گفتم نی نی چشمانم در موج موج عطر ستاره ها ببین
چرا که شب بو های انتظارمان به گل نشسته است

شاعر گفتی فراموشم می کنی
مثل شعرهایی که فراموش کردی
گفتم من شاعر نخستین نگاه تو بودم
در اوج بال کبوتر

شاعر امشب عطر گیسوی ترا فرشته ها برای انگشتان بی قرارم به ارمغان می آورند
تو بگو چند تار مو میان انگشتان بارانی ام یادگار می ماند

شاعر گفتی به آئینه نگاهم می پیوندی
گفتم من نقاش ترین انعکاس تمام احساس توام

شاعر کوچک من کدام دریا را برای نگاه بارانی ام می سرایی
هنوز زورق دستانت بر ساحل دلم لنگر نینداخته

ما به هم و به اعتبار انعکاس احساسمان در هیاهوی عطر مریم های انتظار قسم یاد کردیم که دل بر دل دل احساسمان نبندیم

... پس بمان برعهدت که عهد شکنی نه در مرام من بارانی است نه در دل بیقرار تر از باران تو

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط زاغ تنها  | 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 11:57 قبل از ظهر  توسط زاغ تنها  | 

رفاقت قصهی تلخیست که از نامش گریزانم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط زاغ تنها  | 

زندگی شکوهمندی در انتظار است تا آن را زیست کنی
امروز عزیزش بدار
کوتاه تر از آن است این عمر که
به فردا حواله شود

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 10:49 قبل از ظهر  توسط زاغ تنها  |