تبليغاتX
سمفونی مردگان

سمفونی مردگان

حرفهای تنهایی گاهی در استکانی جا می ماند


دلم گرفته.دلتنگم.شاید غمگین هم باشم.هرچی هست،حالم خوش نیست.چقدر غریب شدم میان این همه آشنا ... با تمام وجودم دلتنگی رو احساس میکنم.دلتنگی حس و حال و رمق رو ازت میگیره.دلتنگی رنگ نداره و مثل مه میمونه!حال یه آدمی رو دارم که وسط یک جاده مه گرفته گیر افتاده.نه میتونه بره جلو و نه میتونه برگرده عقب. همونجا میشینه به امید اینکه هوا آفتابی بشه . . .

..............

حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه استدر میان مزرعه های طلایی گندممترسکی با لبهایی خندان ایستاده استلباسش نه وصله دار است و نه مغزش پوشالیمترسک  خائن با کلاغ ها طرح دوستی ریخته استخوشه های طلایی گندم در آتش دو رویی نگهبان خویش می سوزندفصل دروی گندم ها و حاصلش نانی که به سفره من و تو می آیدتکه نانی خشک در دست کودکی بی پرواستکودک درد گندم ها را می فهمدمترسک را به دار می آویزدصدای نحس کلاغها به گوش می رسدکلاغ ها به سوی مزرعه ای دیگر می روند و بر سادگی مترسک قاه قاه می خندنداینگ خوشه های گندم با پرچم سفیدی که نماد صلح استطلایی تر به چشم می آیندفصل دروی  گندم ها و تکه نانی که طعم آزادی می دهد !

نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1390ساعت 2:33 بعد از ظهر توسط ویدا|


موج بر می داری
شبیه لیوان آبی
که هیچ وقت دریا نشده است


نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 7:0 بعد از ظهر توسط ویدا|

عکس کودک | تصویر کودک | کودک | عکس نوزاد | تصویر نوزاد | نوزاد | عکس های کودکانه | تصاویر کودکانه | تصویر کودکانه | عکس جالب کودک | تصویر جالب کودک | کودک زیبا | کودک تپل | نوزاد تپل | بچه تپل | نوزاد جیگر | کودک جیگر  |عکس کودک جیگر | تصویر کودکان تپل و جیگر | عکس های کوکان | عکس های کودکان دوست داشتنی | نوزاد های دوست داشتنی | نوزاد دوست داشتنی | عکس نوزاد دوست داشتنی | تصویر نوزاد دوست داشتنی | عکس های زیبا کودکان عاشق | عشق کودکانه | عشق بچه ها | عشق نوزاد | نوزاد دوست داشتنی تپل | تصویر بچه های زیر 1 سال | تصویر بچه ی تازه به دنیا اومده | عکس های ردیف و جالب از کودکان | دانلود عکس کودکان | دانلود تصویر کودک | دانلود عکس نوزاد | دانلود تصویر نوزاد | نوزاد زیبا | نوزاد خوشگل |عکس های بسیار زیبا و قشنگ از نوزادان | نوزادان خوشگل و تپل

نیمه شب بود

برف می بارید

پیر مرد

به سوراخ های کفش های کهنه ی نوه اش

خیره شده بود

و خدا را شکر می کرد

 که فردا مدرسه تعطیل است...


نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 9:57 بعد از ظهر توسط ویدا|

میخوای خودتو دار بزنی ؟؟؟!!!
اتفاقا خیلی کار روشنفکرانه و با کلاسیه !

برا محیط زیست هم مفیده !!!

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:30 بعد از ظهر توسط ویدا|



-خیلی عذر می خوام،یه سوال داشتم 
اگه جسارت نباشه می خواستم بدونم شما تا حالا با مردی ارتباط داشتی؟
-ولله نه بخدا، دروغ چرا، دور از جون شما همشون نامرد بودن!

-؟!!

rain scraps

ده، بیس، سی، چل، پنجا شص، هفتاد هشتاد نود صد ! بیام ؟ بییییام ؟

کوچیک که بودیم یادت هست که! بازی می کردیم، 
قایم باشک ، قایم موشک، اسمش همینا بود ! یادت هست ؟
من سر میذاشتم سینه دیوار !
تو با خنده های نخودیت می رفتی قایم می شدی !
من چشامو  می بستم و می شمردم، ده. بیس... 
و صدای خنده هات می اومد ...
بیام ؟
آهسته می گفتی: بیییییااا  

می اومدم دنبالت، پشت در، گوشه اتاق، لابه لای پتوها، زیر میز! 
با خنده هات نشونی میدادی، که بیایم 
و می اومدم و می خندیدیم و چه شاد و بی خیال از آینده ... 

حالا، من چشام بازه 
تو دلم می شمرم، ثانیه ها رو، و روزها رو و ماه ها رو و ...
و تو میری، خنده هات رو نشونی نیست 
رفتنت رو می بینم اما !
گم که میشی دیگه، میدونم، پیدات نخواهم کرد 
خنده هامونو لولو خورد، روزهامونو پیشی برد 

قایم باشک، این روزا، بازی همه ی آدم هاست !
شمردنش هست،
چشم گذاشتنش هست، 
دیوارای بلند سفیدش هست،
جا برای قایم شدنش هم هست،
اما، پیدا شدنش نیست،
پیدا کردنش نیست،
خنده هاش .. نیست !!!

3106977-lg1

نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط ویدا|

سفید بودی
از دل سپردن به آدم برفی ها
حذر کردم
تابستان شد 
                   آب نمی شوی ؟

برای دیدن عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط ویدا|

خیاط خوبی ست خدا.....

اما...

دل مرا،به عمد یا سهو،.....

نمی دانم....

شاید بی هوا....

تنگ به سینه ام کوک زد!!!



قاصدک اگر آمد

باد اگر وزیدن گرفت

شاخه ها اگر تکان خوردند

گنجشکها اگر غوغا کردند

بدان که من برای همه اشان شعرهایی خوانده بودم

شعرهایی که تو را "خبر" کنند

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 8:29 بعد از ظهر توسط ویدا|

کسی نبوده که تردید را بهانه کنم!

خودم غریبه شدم

چرا گلایه کنم!

 

تمام خاطره ها از میان خاطرم گم شد

چگونه خاطر عشق را بهانه کنم؟

 

شبی میان سکوت و هوای بارانی

بخوان دوباره مرا

تا به سوی چشمانت

دوصد ستاره کنم!

 

کسی به حرمت تب های گهگاهم

نشد رفیق نگاهم

بگو چه چاره کنم؟

 

چه حسرتی ست غریبی میان دیده ی تو

چگونه گریه ی خونبار را ترانه کنم!

 تصاویر متحرک زیبا و دیدنی

نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 12:24 بعد از ظهر توسط ویدا|

خندیدن خوبی است...

قهقهه عالی است....

گریستن آدم را آرام میکند...

اما.....

لعنت بر بغض!!!

Cry Eye Black Dark

نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 1:50 بعد از ظهر توسط ویدا|

شعرهایم درد می کند...

 

از بس به مداد فشار اوردم...

 

دستم میلرزد...

 

نایی برای شعرگفتن ندارم...


نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 12:4 بعد از ظهر توسط ویدا|


آخرين مطالب
» دلم گرفته
» 
» 
» حلقه اویز
» دلم خونه برگرد . . .
» سفید
» خدا
» اعتراف
» بغض
» 
Design By : Pichak